و اما یک دوشنبه خاص...

خرید بک لینک
امروز یک دوشنبه خاص است برای اینکه بعد از مدت ها هوس کردم به وبلاگ قدیمی عزیزم سر بزنم. حالا چرا؟ چون دلم می خواست بنویسم. و خب شاید دیگر وبلاگ نویسی از مد افتاده باشه! ولی با این حال من دوست دارم اینجا بنویسم...

امروز دقیقا سه ماه و بیست و یک روز هست که در ایتالیا هستم. شهر زیبای ناپلی... با آن سواحل زیبا و رویائیش... مردم مهربان و خونگرم... که البته دروغگوهای خوبی هم هستن!

تا به حال چنین مدت طولانی در یک شهر بندری نبودم. اینجا زیباست ولی اهلی نیست. یعنی فقط می شود ازش لذت برد ولی هر بار که می خواهم دلبسته اش شوم نهیبی می آید که مراقب باش! ناپلی آنقدر ها هم که فکر می کنی صادق نیست. تظاهر می کند که اهلی می شود!ولی نه نمی شود! هرگز...

دلم برای اندک آدم هایی در ایران تنگ شده... اندک آدم هایی که با انگشت های یک دست هم شمارش می شوند! ولی خب همان ها اینقدر انرژی شان زیاد است که برای بهتر شدن و خوب ماندنت کمک می کنند دلتنگی را تاب بیاوری. دوستشان دارم آنقدر بی حد که هیچ وقت درک درستی از اندازه ش نداشتم! بعضی وقتها دلم می خواست کودکی باشم که وقتی می پرسند چقدر فلانی را دوست داری به انگشتانشن نگاه می کند و می گوید ده تا! فکر می کند ده تا آخر همه ی اعداد است!

و اما بهتر شدن... انسان ها به طور معمول برای بهتر شدن تلاش می کنند. سکون را دوست ندارند. دست از آرزوهایشان نمی کشند و گاهی در شرایطی به قولی فیلشان یاد هندوستان می کند! این آخری حکایت خودم است. زمانی که همه چیز دارد در جهت خودش و طبق روال پیش می رود یک تفکر یا یه آرزو همه چیز را متوقف می کند و جهت را عوض! گاهی یک تصمیم در زندگیت تغییر بزرگی در زندگیت حاصل می کند. آدم های جدیدی سر راهت قرار می گیرند. خوب و بدشان هم انتخابی نیست. تصورت در حالت کلی این است که بهتر شوی. انسان است و کمال گرا!

اینها را گفتم که بنوسیم چرا به اینجا آمدم؟ ولی خب در فرصتی دیگر...

یادداشت های پریشان من...

ما را در سایت یادداشت های پریشان من دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 40 تاريخ: چهارشنبه 24 بهمن 1397 ساعت: 7:16

صفحه بندی